نگارستان
خوشنویسی و گرافیک
براي نگفتن آنقدر حرف دارم كه زبان حوصله ام سررفته است... و براي نوشتن آنقدر كه قلم ميان انگشتانم به خواب ميرود... تا بعد... سلام. برای جشنواره طلیعه ظهور دو پوستر کار کردم که هرگز به جشنواره نرسید! سلام. سال گذشته ست اداری شرکت ارقام نگار را طراحی کرده بودم که آرم شرکت قبلا به نمایش درآمده بود. ولی بعدا آرم جدید جایگزین شد که در پائین مشاهده می کنید. در طراحی این ست اداری سعی کردم به جای فضای ظاهراً خشک عالم حسابداری تصویری واقعی تر که همان لطافت و شیرینی است به بیننده القا کنم، که به این منظور از طرح تذهیب ایرانی که در نگاه اول نامربوط به نظر میرسد استفاده کردم. همچنین در طراحی جدید آرم نیز این موضوع را با استفاده از خط نستعلیق دنبال کردم. این هم نمونه تبلیغاتی که برای شرکت طراحی کردم. از اینکه بروز نبودم عذرخواهی میکنم. با دو قطعه خوشنویسی که یکی هدیه بمناسبت ازدواج یکی از اقوام و دیگری هدیه تولد پسر پسردائیم بود در خدمتتان هستم. امیدوارم با نظراتتان خوشحالم کنید. حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن ... یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد؛ نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد؛ خطی ننویسم که آزار دهد کسی را؛ یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست؛ یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم؛ یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم؛ یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن؛ یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ... یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند؛ یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان؛ یادم باشد زندگی را دوست دارم؛ یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم؛ یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد؛ یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم؛ یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود؛ یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم؛ یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم؛ یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت؛ یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم؛ یادم باشد زمان بهترین استاد است؛ یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم! یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود؛ یادم باشد قلب کسی را نشکنم؛ یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد؛ یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم؛ یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد؛ یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست؛ یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند؛ یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات. رفتــند اهــل دل هـــمه با کـــاروان جان سلام سلام تو خوشنویس منی کنون که وصـــل میسّـــر بود، فــــراق چـرا؟ شب وصــــــال نمی افتـــــد اتفـــــاق چرا؟ به قول حضرت قرآن نفـــاق چون کــفر است وَفــا وِفــاق مــودّت صفــا، نفــاق چرا؟ به جان خسـته که در جفت و طاق بازی عشق تو جفت را بگـزین، جفت هست طاق چرا؟ تو خوشنویس منی، وصل مشق امشب توست حــدیث هجـــر مگو، تلــــخی مــذاق چرا؟ دلِ شکســـته بــــرای شکســـته دل ننــــویس بــــرای دل شـــــکنی داری اشتــیاق چرا؟ چو شیــن شـــعر مرا می شود کشــیده نوشت نیــــار اینــــهمه دنـــدانه، انشـقــاق چرا ؟ بـرای دایـــــره ی قـاف عشـــق تمــرین کــن تو خوشــنویس منی، خط بزن، فــراق چرا؟ سلام. در ایام تعطیلات عید با کمک همسرم یک اثر نقاشیخط خلق کردیم. ترکیب شکسته بسم اله را چند سال پیش زده بودم. فکر میکنم جای کار بیشتر را دارد. تابلو در اندازه ۴۰ در ۵۰ و تکنیک کار رنگ اکرلیک روی بوم است. از کیفیت پائین عکس پوزش میخواهم. در اولین فرصت عکسی با کیفیت بالاتر جایگزین خواهد شد. سلام. این پست مدتی پیش در وبلاگ به نمایش درآمده بود که به دلیل بروز برخی مشکلات حذف گردید. و حالا مجددا جهت استفاده از نظرات بینندگان و هنرمندان محترم تقدیم می شود. در سالهایی که هنرهای مختلف را تجربه میکردم و از هر باغ گلی در عالم هنر شاخه ای را در حد توان و بضاعت در وجودم ذخیره میکردم، علاقه وافری به مقارنه رنگهای سیاه و سفید و سایه ها و روشنی ها پیدا کرده بودم که در حدود سالهای ۷۵ تا ۸۰ آثار زیادی در زمینه سیاه قلم از خود بجا گذاشتم که البته به دلیل استفاده نکردن از مکتب استاد در این زمینه کارها بعضا با نواقصی همراه بود. ولی سیاه قلم هیچگاه جای خوشنویسی را برایم پر نمیکرد و لذتی که از سیاهی مرکب میبردم از سیاهی ذغال نصیبم نمی شد. البته این مطلب را فقط از باب مقایسه خوشنویسی و سیاه قلم و تنها برای خودم عرض کردم چرا که هر هنری در جای خود و بنا به کاربردش نیکوست. ولی در آن سالها در کنار تمرین خوشنویسی گاهی مداد سیاه را به جان کاغذ سفید می انداختم و کاغذ را روسیاه میکردم. در اینجا نمونه هایی از از این سیاهکاری ها را خواهید دید. اولین اثر مربوط به دوران تمرین سیاه قلم در سال ۷۵ می باشد. کار بعدی تصویری از دائی شهیدم سرگرد خلبان شهید علی اکبر پورسیف است که در اندازه ۵۰ در ۷۰ کار شده بود. فکر کنم سال ۷۶ یا ۷۷. تصویری از خواهر زاده عزیزم سید علی همایونفر که در تولد دو سالگی اش به او هدیه دادم. این آخرین کار سیاه قلمی است که انجام دادم در سال ۸۶. تصویر یکی از شاگردانم بنام فرهاد رکابدار. سال نو می آید ولی تو نیستی. چه فایده. فکر می کنی با آمدن سال نو دلی شاد می شود؟ فکر میکنی برای پرنده ای که در قفس زندانیست سال نو آغاز شادی اوست یا اینکه با آمدن بهار تازه دلتنگی هایش شروع میشود و ناله هایی سر میدهد که بیا و ببین. راستی تابحال فکر کردی اینهمه سال که بعد از تو آمد و رفت چقدر به بعضی ها در هنگام تحویل سال نو سخت گذشت و چقدر با نیامدنت داغ دلشان را در آن لحظات تازه کردی؟ منتظرم. منتظر وقتی که این تابلو خوشنویسی را روی سرم بلند کنم و در میان کسانی که در اولین بهار با تو بودن به شادباشت می آیند به تو خیره شوم که آیا مرا می بینی یانه. میبینی چه نوشتم؟ چقدر زیبا نوشتم؟ خوشت می آید؟ با همسرم خیلی روی این تابلو کار کردیم. قبول می کنی؟ آقا با تمام وجودم منتظر بهاری هستم که این تابلو را به تو تقدیم کنم. تو آمدی و بهاران رفته پیدا شد سال نو بر همه مبارک.




در پایان کنگره میرعماد که در سال ۸۳ در قزوین برگزار شد امضای چند هنرمند را بعنوان یادگار گرفتم.
استاد عباس اخوین استاد امیرخانی

دکتر سید محمد دبیرسیاقی (ادیب) استاد آیدین آغداشلو
مشکلی در سایت پیکفا، سایتی که عکسها را در آنجا آپلود کردم پیدا شده و عکسهای وبلاگ باز نمی شوند. با عرض معذرت امیدوارم بزودی مشکل مرتفع شود.
ضمنا خداوند بزرگ دوباره ما را با غم از دست دادن دوست جوان دیگری امتحانمان کرد. مهندس علی اصغر سمساریانها پس از یک دوره بیماری کوتاه دیروز به دیار باقی شتافت و امروز جمعه ۲۵ اردیبهشت با بدرقه اشکهای خانواده و دوستانش به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

سلام
شبی با جمعی از دوستان در منزل حمید عابدیها میهمان بودیم. من، علی آقا حسینی، مجید وفا پور، روح اله رمضانی، ولی اله عباسی و همسرانمان در کنار هم گل می گفتیم و گل می شنیدیم و گل گاو زبان می خوردیم. آنقدر گفتیم و خندیدیم که روده هایمان درد گرفته بود. البته فیلم اخراجی ها را هم می دیدیم که دیدم دیر شده و من و همسرم وسط فیلم از بقیه خداحافظی کردیم و رفتیم.
ولی کاش زود نمی رفتم، نه بخاطر فیلم اخراجی ها، بلکه بخاطر روح اله. اگر میدانستم که آخرین باریست که او را می بینم حتما می ماندم و به جای فیلم او را سیر میدیدم و قیافه مهربان و لبخند زیبایش را خوب بخاطر می سپردم. اگر می دانستم دو روز بعد حمید خبر در گذشتش را می دهد آن شب با او بودن را قدر بیشتری می دادم و در کنارش شب را صبح می کردم. اگر میدانستم... حیف که نمی دانستم و نمی دانستیم.
دو روز بعد او را با شکوه تمام به خاک سپردند. و چندی بعد به یاد او و قاریان متوفای شهر مراسم زیبایی برگزار گردید که طراحی پوستر این مراسم به من سپرده شد.
روح اله رمضانی از قاریان برجسته شهر بود و صدایی رسا و زیبا داشت، هنر جوی دوره ممتاز خوشنویسی بود که به تشویق من قرار بود مدرک ممتازش را بزودی بگیرد. از افسران نیروی انتظامی بود که در یکی از مأموریتهایش همراه با یک سرباز نیروی انتظامی بر اثر سانحه تصادف در ملکوت اعلی آرام گرفتند.
بهانه این پست پوستر مراسم بزرگداشت روح اله عزیز بود و هدفم یادی از یک دوست مهربان.
ما مانده ایم بی دل و جان، اهدنا الصراط
به مسجد امام حسین(ع)، مسجدی که از کودکی در آن رشد کردم و در آنجا خدا خدا درگوشم خوانده اند بسیار مدیونم. طوری که با چند طرح مناسبتی و فعالیتهای فرهنگی گوشه ای از دینم هم ادا نمی شود. ولی با اینحال دو نمونه از کارهای مناسبتی را که برای کانون فرهنگی مسجد امام حسین (ع) کار کردم ، ببینید.
چند نمونه از تبلیغات آبکیم را ببینید. البته برای همین تبلیغات آبکی حدود یک هفته تا خود صبح بیدار بودم تا بموقع آماده شوند. حدود ۶۰ - ۷۰ طرح ۵۰ در ۷۰ درباره آب و اهمیت آن کار کردم که پس از پرینت رنگی و پرس لمینیت در قابهای فنری در اداره های مختلف شهر نصب شد.
با حمید از دوران دبیرستان آشنایم و در سالهای گذشته دوستیمان پربارتر بوده است. با اینکه مدتی است به دلیل مشغله کاری و روزمرگی زندگی که به نظر من هر دو فقط بهانه است، کمتر او را می بینم، ولی کماکان به دوستی با او افتخار میکنم و برایش آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
باری، حمید عزیز که در محافل ادبی او را دکتر عابدیها میخوانند، هم اکنون در حال کار بر روی پایان نامه دوره دکترای خود در رشته زبان و ادبیات فارسی است، ذوقی سرشار و طبعی لطیف دارد و صدایی دلنواز و بیانی دلنشین، از قاریان برجسته شهر است و مجموعه شعرهای زیبایش و یکی دو تألیف دیگر از او بزودی در بین ادب دوستان و زیبا پسندان دست بدست خواهد شد. وبلاگی راه اندازی کرده که فکر میکنم به دلیل مشغله زیادش غریب افتاده است.
چند شعر زیبا از او را میتوانید در اینجا بخوانید و لذت ببرید.

قطعه خطی با قلم 2 سانتی متری با شعری از جناب حضرتی که برای نمایشگاه بهاره قزوین نوشته شد. همراه با نشان زیبایی اثر همسر هنرمندم که به این تابلو جلوه ای دیگر داد. در زیر دیتلی از اثر تذهیب هم مشاهده میکنید.
| Design By : Night Skin |


















